نگارش را نگارندهها یک فعالیت برآمده از ذوق و هنر میدانند به این معنی که برای یک نویسنده کسب درآمد در صدر اهداف دانسته نمیشود. ما مینویسیم چون از نوشتن لذت میبریم، چون نوشتن را دوست داریم، چون با این کار به آرامش درونی میرسیم. اوج افتخار یک نگارنده این است که بتواند افکارش را به کلمات تبدیل کند و بعد این کلمات را روی هم جمع کند تا به نامهها و مقالهها و کتابها برسد و بعد از این همه، محصول زحمات خودش را همچون کودکانش دوست میدارد.
اما با این همه، اگر کسی بخواهد نویسنده بودن را به چشم یک حرفه بنگرد، چه بخواهد و چه نخواهد باید از آن پولی به جیب بزند. به هر حال زندگی خرج دارد و شکم نویسنده هم مثل شکم هر آدم دیگری باید پر باشد تا بتواند به خوب نوشتن ادامه بدهد. این نه با هدف تقلیل دادن جایگاه نگارش است که همچون هر هنر دیگری مقامش والاتر از این حرفهاست؛ بلکه هدف صرفا این است که بتوان نویسندگی را نیز به عنوان یک شغل در نظر گرفت.
شغل: نویسندگی
حالا که میخواهیم به نوشتن چنین دیدی داشته باشیم و کاسبی از راه نوشتن را جایز بدانیم (همانطور که بزرگان این عرصه چنین کردهاند و میکنند)، باید ببینیم از چه راهی میشود با نوشتن به پول رسید. معمولترین راه این است که کتاب بنویسیم و چاپ کنیم و بفروشیم و پولش را بریزیم به حساب. البته راههای دیگری مثل وبلاگنویسی و تولید محتوا و مواردی از این قبیل هم هستند، ولی از لحاظ درآمد به حد و اندازه کتابنویسی نمیرسند.
کتاب نوشتن و صاحب اثر شدن شاید آرزوی هر نویسندهای باشد، به خصوص اگر آن اثر چاپ شود و نمود واقعی داشته باشد، نه اینکه صرفا دیجیتالی باشد و برای همیشه مجازی بماند. حس و حال ورق زدن کتاب خودت در بین انگشتان خودت چنان شوری در دلت ایجاد میکند که اصلا در وصف نگنجد.
صاحب اثر شدن برای نویسنده خیلی جالب است و البته درآمد هم دارد، ولی خوب کار به این سادگیها هم نیست. اینطور نیست که یک کتاب بنویسی و دو روز بعد منتشر بشود و سه روز بعد یک چک سنگین به تو بدهند که لطف کنی و بخوابانی به حسابت در بانک. نه، این روند فقط یک خواب و خیال خام است.







