احتمالا برای شما هم پیش آمده باشد که بعد خواندن کتابهای مختلف، به چرایی مطالعهای که میکنید فکر کنید. به اینکه چرا و به چه علت کتاب نقش مهمی در زندگی شما ایفا میکند؟ چون شیفتهی خواندن هستید؟ چون کتاب بهترین مفر و سرگرمی است؟ یا چون کتاب بهترین و وفادارترین رفیق روزهای تنهایی است؟ یا شاید چون کتاب بهمانند همنشینی و همصحبتی با انسانی اندیشمند و روشنفکر است. مارسل پروست در کتاب در باب خواندن درباره همین موضوعات صحبت میکند.
پروست در کتاب درباره اینکه آیا کتاب خواندن نه نشخوار اندیشهها که راهی برای شکوفایی نبوغ فکری شماست صحبت میکند. اینکه کتاب خود دروازهی حیات فکری است اما برسازندهی آن نیست. که تنها هدایتکنندهی ما در این مسیر است. که ما حقیقت را نه در اندیشه و گفتهی دیگران، که خود باید آفرییندهی آن باشیم.
کتاب در باب خواندن در واقع مقدمهای است بر ترجمه «کنجد و سوسنها»ی راسکین. (مجموعهسخنرانیهای راسکین از ۱۸۳۵ تا ۱۸۶۴) مقدمهای تیزبینانه که خود به تنهایی، تبدیل به کتابی دیگر شده است. برای معرفی این کتاب شاید همین یک جمله از پروست کافی باشد که میگوید: «ما با دیگران سخن میگوییم، اما با خودمان سکوت میکنیم».
پشت جلد کتاب در باب خواندن آمده است:
خواندن، مادام که برای ما فقط نوعی محرک است که کلید جادوییاش در عمق روان باب سراهایی را میگشاید که راه ورود به آنها را نمیدانستیم، نقشی خجسته در زندگی ما دارد. اما برعکس خطرناک خواهد شد زمانی که به عوض باز کردن چشم ما به حیات شخصی ذهن، جایگزین آن شود؛ زمانی که حقیقت دیگر در نظر ما نه همچون کمال مطلوبی بهنظر میآید که تنها با پیشرفت واقعی اندیشه و با تقلای دل میتوان به آن دست یافت، بلکه همچون چیزی مادی در میان اوراق کتابها، همچون عسلی که تماماً گردآوری دیگران است و تنها کافی است قدمرنجه کنیم و در میان قفسههای کتابخانهها به آن دست یابیم و منفعلانه در استراحت مطلق ذهن و جسممان تناول کنیم.







