توضیحات آگهی
به جای توضیحات:
سال 72 برای کاری ناگزیر باید خدمت آیت الله یثربی میرسیدم. پیش خود گفتم بهتر است از او تقاضا کنم که واسطهی این دیدار شود. به خانهاش رفتم. در را زدم. صدای آه و نالهی آقا از راهرو خانه به گوش میرسید. در را باز کرد. با رنگی پریده و افسرده سلام کرد و گفت: بفرمایید. وقتی تقاضایم را گفتم، ناگهان چهرهاش شاداب شد؛ انگار خبری از رنجوری نبود. تعارف کرد، رفتم داخل. از روشن بودن دستگاه بافندگی، متوجه شدم که آقا مشغول بافتن لباس بوده. رفت پای دستگاه و ضمن بافتن باقیماندهی لباس به حرفهایم گوش کرد. بعد از آن با ماشین خودش به منزل آیت الله یثربی رفتیم. در این رفت و آمدها به مسجدش هم رفتم، پای منبر و موعظههای خودمانیاش هم نشستم؛ یک مرد در چند سنگر.
سالها بعد، راز آن تغییر ناگهانی چهره را یافتم؛ خودش برایم تعریف کرد ...
جزئیات خاص
موقعیت آگهی
آیا برای معرفی کتاب خود به دوستداران کتاب آماده هستید
درباره کتاب ادز
کتاب ادز مرجعی برای معرفی کتابهای ناشران و نویسندگان به دوستداران فرهنگ و ادب و کتاب به صورت رایگان می باشد
دسترسی سریع
افراد آنلاین
ما 27 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم







