توضیحات آگهی
مارتا دستی بر زیر چانه اورهان گذاشت. مستقیم به چشمان او خیره شد و گفت: آماده ای که به اطمینان و یقین برسی؟ آیا حاضری؟
اورهان که به وضوح سرمای دست مارتا را بر زیر چانه اش احساس می کرد انگار چاره ای جز تایید نداشته باشد بی اراده گفت: بله آماده ام.
مارتا با دست دیگرش درب آشپزخانه را باز کرد و با دستی که زیر چانه او بود صورت او را به سمت داخل آشپزخانه چرخاند.
اورهان از چیزی که می دید و می شنید نفس در سینه اش حبس شد و با چشمانی گشاد خشکش زد.
در درون آشپزخانه که تا همین چند لحظه قبل خالی بود، پنج دختر جوان و زیبا در نهایت شادابی و سرخوشی همچنان مشغول آواز خواندن، شستشو و رفت و روب بودند. در حالی که هنگام حرکت از یک طرف به طرف دیگر محو و دوباره ظاهر می شدند. و دقیقاً وقتی که یکی از دخترها برای او دست تکان داد مارتا به آرامی در را بست.
اورهان با حالی منقلب نگاه مارتا کرد اما به علت قفل شدن زبانش هیچ نگفت.
مارتا به آرامی گفت: حق داری بترسی ...
جزئیات خاص
موقعیت آگهی
آیا برای معرفی کتاب خود به دوستداران کتاب آماده هستید
درباره کتاب ادز
کتاب ادز مرجعی برای معرفی کتابهای ناشران و نویسندگان به دوستداران فرهنگ و ادب و کتاب به صورت رایگان می باشد
دسترسی سریع
افراد آنلاین
ما 169 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم







