توضیحات آگهی
درباره زورق کوچک :
زورقی کوچک به همراه صاحب خود که ماهیگیر فقیری است در طوفانی مهیب گرفتار می شوند.
ماهیگیر بینوا جان خود را از دست می دهد و زروق که خود را در مرگ او مقصر می داند می خواهد خود را به جهنم برساند و در آتش بسوزد
اما چطور و چگونه....
بخشی از کتاب :
زورق با صداي بلند گفت : نوبت ؟! نوبت را مي خواهم چه کنم من که آرزوي رفتن به بهشت را ندارم. من مي خواهم به جهنم بروم. فکر نمي
کنم براي رفتن به جهنم نيازي به نوبت باشد بگذاريد بگذرم.
همه کساني که آن حرف ها را از زورق شنيدند به سمت او نگريستند و همه چيز يادشان رفت.
وحشت زده گفتند: جهنم ! آه ه ه ه !
زورق محکم گفت: بله جهنم ! مي خواهم به جهنم بروم لطفا اجازه بدهيد بگذرم. ممنونم.
همه، راه را تا برابر آن ميز خوش رنگ براي او گشودند، ميزي که طراوت و بوي دلآويزي از آن برمي خاست. ماموران الهي همان فرشتگاني که
در آن سوي ميز ايستاده بودند او را نگريستند...
جزئیات خاص
موقعیت آگهی
تهرانپارس - چهارراه تیرانداز - پلاک 116- اموزش داستان نویسی و انتشارات ویکتورهوگو
آیا برای معرفی کتاب خود به دوستداران کتاب آماده هستید
درباره کتاب ادز
کتاب ادز مرجعی برای معرفی کتابهای ناشران و نویسندگان به دوستداران فرهنگ و ادب و کتاب به صورت رایگان می باشد
دسترسی سریع
افراد آنلاین
ما 171 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم







