سامانه وبلاگ کتاب ادز
پارت ۲ برخورد
وقتی از پارک به خانه برگشتم کامیونی را جلوی در پارکینگ مان مشاهده کردم مدتی بعد متوجه آن شدم که اسباب وسیله های پیرمرد است که در آن کامیون قرار گرفته ، به سمت پله ها رفتم نفس نفس میزدم نمیدانم چرا همان موقع متوجه برخورد با چیزی شدم با چشمانم همه چیز را بررسی کردم بله درست متوجه شده ام به آن پیرمرد برخورد کردم که دستش کارتونی بود اما حال میتوانم درون آن کارتون را مشاهده کنم چون پخش زمین شده است ، کتاب هایی که نمیدانم از چه جنسی هستند ، به خودم آمدم و سریعاً معذرت خواهی کردم مشخص بود پیرمرد ناراحت شده است ، خواستم کتاب هارا جمع کنم اما مانعم شد ، نمیدانم چرا ؟ خودش به تنهایی مشغول جمع کردن کتاب ها شد ولی نتوانستم کمکش نکنم و من هم کمکش کردم ، معلوم بود که هنوز هم ناراحت است و من نمیدانستم چه بگویم که از دلش در بیارم کتاب هارا جمع کردیم و آنگاه متوجه آن شدم که کتاب ها همه شان قدیمی و نویسنده همه شان یکی است ، موضوع برایم جالب شد چون فقط عنوان بود که تغیر میکرد از پیرمرد پرسیدم این همه کتاب چرا تمام شان از یک نویسنده باشد ؟ پیرمرد با نگاهی اندوهگین جواب داد چون نویسنده مورد علاقه همسرم بود و من فقط میخواستم بدانم چرا به آن نویسنده علاقه دارد همین .... ، دوباره از پیرمرد معذرت خواهی کردم و به سمت خونه رفتم ، اکنون به این فکر میکنم که چقدر یک نفر میتواند برای یک انسان مهم باشد ...
💙💙💙زندگی بدون تجربه های بقیه چطوره ؟؟
زندگیم بدون کتاب دووم چندانی نداره ، شما کتاب های آگاتا کریستی رو خوندید ؟؟
اگه خوندید میشه بهم یکی از کتاب های هیجان انگیزش رو معرفی کنید چون واقعاً نمیدونم کدوم کتابشو بخرم 💛💛💛
❤❤❤
با عضویت در خبرنامه، به محض انتشار مطالب جدید در وبلاگ، ایمیلی برای شما ارسال میشود تا از مطالب جدید بیخبر نمانید.
آیا برای معرفی کتاب خود به دوستداران کتاب آماده هستید
درباره کتاب ادز
کتاب ادز مرجعی برای معرفی کتابهای ناشران و نویسندگان به دوستداران فرهنگ و ادب و کتاب به صورت رایگان می باشد
دسترسی سریع
افراد آنلاین
ما 479 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم








نظرات